امروز یک کودک بیشتر بیمار است

باران که می آمد ، یادم هست که در حیاط کوچک مهدمان ، بچه های نیم قدی که ما بودیم دست هایمان را زنجیر می کردیم و زیر همان باران های ریز و درشت می چرخیدیم و می خواندیم :

بارون میاد جر جر.. پشت خونه هاجر … هاجر عروسی داره … تاج خروسی داره

و طوری می خواندیم که انگار هاجر یکی از خود ماست و آن عروسی بی شک جایی پشت همان حیاط کوچک است. آنقدر می چرخیدیم و می خواندیم تا باران بند می آمد و یا ساعت رفتن می رسید و کسی می آمد سر وقتمان. که آن وقت دیگر عروسی تمام بود.

حالا که از سر شب این خبر را برای من فرستاده اند (+)مرا بیم آن می رود که دیگر در آن شهر ماتم زده کسی با صدای باران، ترانه هاجر را زمزمه نکند..

دسته‌ها:دروني

می خواهیم غرامت پس بگیریم …

چاک گفت: شما همه کلکتان کنده است. من خوشحالم که سیاهم. من با رنگ سیاه در خانه خودم هستم. شما هر جا باشید مهمانید و البته تاج سر صاحب خانه ، ولی ما را این قدر با مشکلاتمان اذیت نکنید. با ما سیاهان آمریکایی صحبت از کمونیسم نکنید ، چون ما نمی خواهیم توی هیچ نظامی جا بیفتیم. نه میان زحمتکشان ، نه در هیچ کوفت دیگری. از اینها گذشته ، هیچ خیال برانداختن سرمایه داری آمریکا را هم نداریم. به عکس می خواهیم غرامت پس بگیریم. قرنهاست ما را غارت می کنند ، از ما کار می کشند، قرنهاست که جان کندیم و عرق ریختیم. باید تاوانش رو بگیریم. آن هم با بهره اش. خیال هم نداریم غرامتمان را با پرولتاریای سفید تقسیم کنیم. از سفید ها بعید نیست که کمونیست بشوند تا غرامت ما را ندهند. راه مبارزه سیاه پوستان آمریکایی از سرمایه داری سیاه می گذرد و به ثروتمند شدن سیاهها می رسد. پرولتاریای سیاه وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد. چون سیاهها قبل از همه چیز مالکان مخلوع و غارت شده و استثمار زده اند. ما می خواهیم چیزهایی که از ما گرفته اند با بهره اش پس بدهند. کمونیسم دشمن ماست، چون طرفدار جامعه بی طبقات است، طرفدار نظام اشتراکی جهانی و عدالت عمومیست. می خواهد مرحله جامعه سیاه و مالکیت سیاه و عدالت سیاه را جا بگذارد. سیاهها در انقلاب شما شرکت نمی کنند چون درزهایش با نخ سفید بخیه شده. می خواهند ما را آلت دست کنند ولی ما بیداریم…

خداحافظ گاری کوپررومن گاری

پی نوشت : نه اینکه داستان به همین رنگین پوستان ختم شود که ما همه ملت های مستضعف به بند کشیده شده زیر یوغ استعمار و استثمار، نه با نظام سرمایه داری مخالفیم بل که می خواهیم تمام حقوق پایمال شده اعصار و قرون ملت هایمان را تمام و کمال و با بهره اش از آنها به سرمایه داری ترین روش ممکن باز پس بگیریم.. و این خواست خداست که می گوید … و نجعلهم ایمه و نجعلهم الوارثین..

“و دنیا پس از چموشی و سركشی، بسان شتری كه از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می كند و آنرا برای بچه اش نگه داری می كند، به ما روی خواهد آورد.”*

*امام علی

با خامشان غمزده انجمن بگو

صدای کلفت و بم ناظری توی اتاق می پیچید و او می خواند: “با این غروب از غم سبز چمن بگو … اندوه سبزه های پشیمان به من بگو ” و اگر چه غروب بود و غم بسیار اما نه چمنی در کار بود و نه سبزه ای که سبز باشد..هرچه بود برف های لگد مال شده ای بود که لا به لایش کثافت پاهای عابران و جا به جا زردی نجاست سگ ها رویش نقش بسته بود..ناظری می خواند و با هر تحریر کلام انگار کسی چنگ می انداخت به دل من..و خواند و خواند تا رسید به آنجا که ابتهاج می گفت: ” از ساقیان بزم طربخانه صبوح .. با خامشان غمزده انجمن بگو”  که اختیار از کفم رفت. داستان را به اول خط باز گردانم و با همان سرعتی که او می خواند ابیات را روی کاغذ آوردم. حالم خوب شد. آنقدر خوب که انگار از ابتدا نه غمی بوده است و نه غروبی.

نقبی به دوران پیش از انتخابات: مصاحبه خرچنگ زاده با طلبه بلاگ

مصاحبه ای که در زیر می خوانید یکی از مصاحبه های من پیش از انتخابات است که به طور اتفاقی امروز آن را در اینترنت دیدم و تا پیش از این فکر می کردم هرگز چاپ نشده است.. حالا که دوباره می خوانم می بینم از لحاظ کلامی و نوشتار ادبی خیلی پخته و حسابی از کار در آمده است. مصاحبه ام با طلبه بلاگ را که حالا مرا می برد به آن روزهای خاطره انگیز و دوست داشتنی در زیر بخوانید :

هاتف خالدی

شور انتخاباتی وبلاگستان هیجان انگیز است

هاتف خالدی از دانشجویان دکترای کشور نروژ است. از سال 84 شروع به وبلاگ نویسی کرده و در وبلاگ خود با عنوان خرچنگ زاده به تحلیل مسائل روز و بیان خاطرات روزمره و … می‌پردازد. با او در مورد انتخابات و مسائل پیش رو برای انتخابات 22 خرداد به صحبت می‌نشنیم که در زیر می‌خوانید.
ضرورت ورود وبلاگ نویسان به عرصه انتخابات چیست؟

به نظر من ورود نویسندگان متعهد نه تنها در مقوله انتخابات بلکه در همه زمینه های فرهنگی و سیاسی در دنیای امروز یک امر حیاتی و ضروری است. امروزه راههای مبارزه شاید از جبهه های نبرد فیزیکی به آوردگاههای آرا و اندیشه کشیده شده باشد و چه بسا اگر میدان جهاد در راه حقیقت و درستی را خالی کنیم، صحنه آکنده از دروغ، کژی و نادرستی شود. بنابراین حضور حداکثری افراد دلسوز و متعهد و علاقه مند به اسلام و انقلاب و اندیشه های بنیانگذار انقلاب در میدان مجازی ، بدون شک نه تنها عاملی بازدارنده در برابر توطئه ها و دروغ پراکنی های بنگاههای اطلاع رسانی معاند می باشد بلکه وسیله ای است برای رشد و صدور اندیشه ها و آرمانهای جمهوری اسلامی در سراسر جهان.

به نظر شما شور و هیجان این انتخابات در فضای وبلاگستان چگونه است؟

من فکر می کنم شور انتخاباتی در فضای وبلاگستان در مقایسه با 4 سال گذشته بسیار بهتر و هیجان انگیز تر است. فارغ از مباحثات جناحی که بین طرفداران کاندیدا ها در فضای وبلاگستان در گرفته است ، شادمانه ترین و دل انگیز ترین مجادلات ما بین آنهایی است که با استدلال های قوی و قدرتمند خود از لزوم شرکت در انتخابات قلم می زنند و با فکر و اندیشه راه را به روی هرگونه توطئه تحریمی ها و دشمنان بند آورده اند. به شخصه این بخش را در فضای امسال وبلاگستان بسیار پسندیدم.
رسانه‌ی وبلاگ چگونه می‌تواند در انتخابات تاثیر گذار باشد؟

رسانه وبلاگ مانند سایر رسانه های ارتباط جمعی اعم از روزنامه ها و نشریات و رادیو و تلویزیون می تواند در گسترش افکار نامزدهای انتخاباتی موثر باشد. علاوه بر اینکه وبلاگ نویسی دارای پتانسیل و نیرویی مافوق تصور است که صدای کوچکترین افراد جامعه که شاید فرصت حضور در رسانه های فراگیری چون صدا و سیما را نداشته باشند را نیز منعکس می کند. وبلاگ از آنرو که یک وسیله شخصی، پر دوام و هدفمند است در تبیین دیدگاههای کاندیداها و طرفداران آنها از اهمیت بالقوه ای برخوردار است.
جایگاه وبلاگ را در نزد کاندیداهای ریاست جمهوری چطور ارزیابی می کنید؟

آن طور که از شواهد امر بر می آید و آن طور که در این چند ماه اخیر فعالیت مجازی ستادهای انتخاباتی را در فضای وبلاگستان رصد کرده ام ، کاندیداهای ریاست جمهوری وزن و اهمیت ویژه ای را برای این فضا در نظر گرفته اند. به طوری که ملاحظه می شود ستادهای تبلیغاتی فعالیت های حجیم و گسترده ای را در فضاهای وب 2 من جمله بالاترین، دنباله ، فیس بوک، توییتر و فرندفید آغاز کرده اند. حتی می توان به حضور افراد سرشناس این ستادها من جمله آقای ابطحی و غلامحسین کرباسچی در این فضاها اشاره کرد که البته این به نوعی بسیار خوب و ارزشمند است.
علل حجم گسترده‌ی تخریب کاندیداها در فضای وبلاگستان، نسبت به دیگر رسانه ها چیست؟

همانطور که اشاره کردم وبلاگ یک ابزار شخصی است که نویسنده آن، خود را در مقایسه با سایر رسانه ها کمتر زیر انتقادات و خط های قرمز احساس می کند. بنابراین فضای قلم زدن و صدور رای را آزادتر می بیند. بسیار طبیعی است که در چنین فضای یک طرفه که نویسنده متکلم وحده است و خواننده شنونده و یا نهایتا در حد یک نظر دهنده ، فرد این اجازه را به خود می دهد که امیال شخصی و جناحی اش را در دنیای وب منتشر کند. البته باید این نکته را اضافه کنم که در فضایی که خواننده های آگاه دنیای وبلاگستان را کنترل می کنند این امر به مهجور ماندن و طرد شدن نویسنده وبلاگ از فضای مجازی منتهی خواهد شد. این بدان معناست که خوانندگان نقش کنترلی بر مطالب مندرج را ایفا خواهند کرد.

پیش بینی شما از انتخابات ریاست جمهوری چگونه است؟

خوب پیش بینی کار رمال ها و کف بین هاست! و همانطور که جناب آقای موسوی اشاره کردند دولت آینده، دولت آنها نخواهد بود. همانطور که تا کنون نبوده است و از این پس نیز چنین نخواهد بود. اما با توجه به نزدیکی و فشردگی رقابت در این دوره از انتخابات ظن و حدس شخصی بنده این است که انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و مردم سرنوشت ریاست جمهوری دوره دهم را در روز دیگری جز 22 خرداد 1388 رقم خواهند زد. هر چه خواهد بود به امید حق تعالی مایه خیر و برکت برای مردم عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی خواهد شد.

بر سر دو راهی اخلاق و منفعت!

فوریه 2, 2010 خرچنگ زاده 3 دیدگاه

مقاله ای پیش از سال نو میلادی در یکی از ژورنال های معتبر سیالاتی ثبت کرده بودم که دو هفته پیش مصححی آمد و یکی دو جین ایراد و شبهه به داده های داخل مقاله وارد کرد و خواست که کمی به داده ها اضافه کنم و به قول معروف دستی به سر و گوش کار بکشم.. هفته پیش وقتی بر روی نتایج دقیق شدم متوجه شدم بخش قابل توجهی از کار به خاطر یک اشتباه در مدل سازی و در واقع شبکه بندی جسم موجود بر سر جریان آزاد سیال ، ناصحیح و غیر دقیق است. در طول هفته جاری نشستم و ایرادهای کار قبلی را با انجام یک مدل سازی دیگر تصحیح کردم که البته کار بسیار هزینه بر و پر دردسر و جانکاهی بود. اما حالا تصحیح همه نتایج مندرج در مقاله که مصحح حتی از آنها ایرادی نگرفته است کمی خطرناک است و ممکن است به رد شدن کل مقاله بینجامد و سردبیر مجله به خاطر نتایج جدید از من بخواهد که  کل مقاله را دوباره سابمیت کنم.

یک راه دیگر هم دارم که تنها به ایرادهای گرفته شده از مصحح بسنده کنم و آنها را تصحیح کنم و باقی را به همان حال وابگذارم و همان طور مقاله را دوباره بفرستم. راه دوم اگرچه به ثبت شدن نهایی مقاله خیلی نزدیک تر است اما خیلی غیر اخلاقی و بی ادبی است! اما ثبت دوباره مقاله هم کاری طاقت فرسا و نفس گیر است که لا اقل سه چهار ماه دیگر تا ثبت نهایی مقاله کارم را به تاخیر می اندازد! بین اخلاق گرایی و منفعت طلبی مانده ام! و البته جایی نوشته بودم که چندی است اخلاق را بوسیده ام و به کناری گذاشته ام.. تا او چه خواهد :)

عذرخواهی

فوریه 1, 2010 خرچنگ زاده 9 دیدگاه

مطلب قبلی ام با عنوان تقدیم مدال نقره دونده اسراییلی به زهرا رهنورد جنجال آفرید(+). هر چند تمایلی به این کار نداشتم اما رخ داد آن چه که گمان می بردم. عده ای بدون کنکاش در اصل خبر و صحت و سقم داستان آن را بی ملاحظه در سایت های خبری شان گنجاندند. فارس جهان نیوز تابناک دات کام ، ایرنا و دو سه چند سایت دیگر روی این خبر کار کردند و حالا آینده نیوز آمده است گاف آنها را در آورده است و کمی به ریششان خندیده است و البته حق هم دارد. من از نوشتن آن ماجرا و خلق چنین داستانی نادمم چون اصل و بنیان کارم با دروغ و بیراهه میانه ای ندارد. من از ساختن خبری که هر چند طنزش بر خودم عیان و هویدا بود و بر عده ای ناپیدا و نهان پشیمانم .از نوشتن آن پشیمانم اگرچه توانایی خویش را برای داستان سرایی و فریب اذهان عمومی به همان اندازه که بر بازگویی حقایق توانا هستم روشن و آشکار کردم. من توانمندم. قلمم گیراست و خوب می دانم در راه خلق خیالات موهوم و غیر واقعی بر هر کس و ناکسی در این دنیای مجازی توانا ترم. با همه اینها پشیمانم و از خانم زهرا رهنورد عذرخواهی می کنم.. اما خانم رهنورداز شما  سوال می کنم که چه کسی و پیرو کدام جریان فکری نسبی یهودی برای احمدی نژاد خلق کرد. نسبی که داستانش شد نقل محافل خبری غرب و شرق دنیا. به راستی سوال من این است که از یهودی بودن تبار احمدی نژاد چه چیزی عاید مردم ایران می شود و یا اگر کسی یهودی باشد چه خصوصیت رفتاری- شخصیتی از او پیدا و مشخص می شود؟ چه کسی بود که برای احمدی نژاد عمه ای در داخل مرزهای سرزمین اشغال شده فلسطین پیدا کرد و چه کسانی بودند که برای خالق آن نوشته کف و سوت زدند؟ کدام رسانه ها در پوشش آن خبر دروغ از یکدیگر سبقت جستند؟ خانم رهنورد آیا این شما نبودید که بعد از ماجرای انتخابات در شبکه فارسی بی بی سی همسر خود را فرزند آذربایجان و داماد لرستان خواندید و با این حربه در شعله ور کردن آتش نا آرامی ها در آن مناطق کوشیدید؟ از شما سوال می کنم آیا جریان فکری وابسته به شما نبود که من دانشجوی دکترا ، که در آن سوی مرزها با هزینه دولت غربی به تحصیل مشغول است و اتفاقا به علت حضور مقطعی در ایران در مراسم راهپیمایی 9 دی در میان خیل جمعیت مردم حضور یافت ، را ساندیس خور خطاب کرد؟ خانم رهنورد من از شما سوال می کنم که چه کسی و با چه دیدگاهی حضور سرتاسری بخشی از مردم ایران در راهپیمایی 9 دی ماه را نادیده گرفت و آن را به گردهمایی حامیان 40 هزار نفری دولت تقلیل داد؟ خانم رهنورد خوب و بد اعتراضات این روزها را نمی دانم. اما روز عاشورا برای من مقدس است و برایم سخت است مجلس اباعبدالله الحسین که گفته شده است خود آقا ولی عصر در آن مراسم با مردم سینه می زند و اشک می ریزد به صحنه جدال مردم بدل شود. چه کسی در تهییج و به میدان کشیدن آنها در آن روز سهیم بود؟ چه کسی آنها را مردم خدا جو نامید و چگونه شد که از عده ای برائت نطلبید؟ برای من جای سوال است که چه کسی بود که داستان مضحک زندگی خصوصی روزانه آقای خامنه ای را ساخت و او کیست که در زیر پرچم جنبش سبز سینه می زند؟
خانم رهنورد داستان روزهای خاکستری آن سرزمین،  تلخ و جانکاه و طویل است و نقل همه آن از حوصله ام خارج. من از شما برای ساختن آن خبر کذب عذر می خواهم. من شهامت عذرخواهی را دارم.کاش همه شهامت عذرخواهی داشته باشند