خرچنگ زاده در غربت

چقدر این غیر مترقبه ها قشنگ است

Posted in فرهنگ و ادب by خرچنگ زاده on جولای 1, 2009

حالا دوباره او اینجا بود. منظورم این است که یک جایی بود که من هم آنجا بودم. نشستم کنارش و پرسیدم : تو کجا اینجا کجا نجیب زاده؟ پس کو چترت؟

گفت یک سمینار یک روزه درباره کود و این جور گند و گه ها بوده که او هم دعوت داشته. همین امروز صبح آمده و شب هم پرواز دارد. یعنی چیزی حدود دو ساعت دیگر ، باید جل و پلاسش را جمع کند و برود.

ازش پرسیدم پس کی می خواهد از ماتحت گاو و گوسفندها دست بردارد و آن بنده های خدا را به حال خودشان رها کند؟ تولیدات آنها مال این است که هرکجا دل خودشان بخواهد آن را بیندازند روی زمین و کسی هم کاری به کارشان نداشته باشد. یعنی یک عده بر ندارند آنرا بررسی کنند که چه چیزهایی تویش هست یا نیست….

بیشتر از ده بار برایش گفته ام که هر وقت به یک کارخانه کودسازی فکر می کنم ، توی مغزم یک گاو خیلی بزرگ مصنوعی می بینم که چشمهایش از زور درد ، زده بیرون و یک بند – یعنی بدون اینکه استراحتی تنفسی در کار باشد – از ماتحت بلا زده اش ، پهن های بسته بندی شده صد کیلویی می افتد بیرون.

که هیچ تزیینی هم ندارند و همه شکل هم اند. یعنی نمی دهند یک کسی بشیند و کیسه ها را طوری طراحی کند که حوشگل به نظر برسند.

و این مال این است که لابد پیش خودشان فکر می کنند دهاتی ها خوشگلی سرشان نمی شود یا لیاقتش را ندارند …

کافه پیانوفرهاد جعفری

پ.ن1 : “و این مال این است که لابد پیش خودشان فکر می کنند دهاتی ها خوشگلی سرشان نمی شود یا لیاقتش را ندارند “

پ.ن2: یک دوبیتی یا رباعی – یا هر چه – هست که بیت اولش زیاد چنگی به دل نمی زند اما قشنگ آنجاست که می گوید: باید بچشد عذاب تنهایی را … مردی که زعصر خود فراتر باشد!

پ.ن3 : ببینید ! عزیزان من! غنچه های باغ زندگانی! میوه های رسیده درختان آرزومندی! شکوفه های خندان درختان گیلاس! ای فرزندان صالح به مثابه گلهایی از باغهای بهشت!  من حالم از هوای این روزهای شهرتان بهم می خورد. تمنا می کنم برایم دقیقه به دقیقه گزارش وضع هوا نفرستید. بیانیه های مهوع آدم های کوتاه قامت خود حق پندار هم،  گلاب به رویتان وضع مزاجم را دگرگون می کند. برادری کنید ما را از صفحه روزگارتان پاک کنید. قربان چشم و ابروهای مشکی درهم رفته این روزهایتان بشوم!

2 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. - said, on جولای 2, 2009 at 6:06 ب.ظ

    خرچنگ زاده لابد می دانید که فرهاد جعفری هم طرفدار رییس جمهور بود ( و هست ) و عقیده دارد او آدم شرافتمندی است ( که البته هست ) .
    حالا من یک بیت برای شما می نویسم :
    کس چه می داند در این بحر عمیق
    سنگ ریزه قرب دارد یا عقیق

    ظاهرا که عقیق ها ( ی مصنوعی ) را ملت کم کم می شناسند. و می فهمند سنگ ریزه ها جنس بهتری دارند.
    در ضمن لطفا بگویید آن دو تا پست رمز دار ، رمزشان چیست ؟ من چند تا امتحان کردم ولی نشد.

  2. مهدی said, on جولای 13, 2009 at 10:41 ق.ظ

    و خیلی وقته از صفحه روزگار خودتو حذف کردی ….به نشانه این فقط به تو می گویم باور کن قیامتی هست..و این قیامت در هر لحظه جاری و ساری است….همه عمر را به لاابالی گری و دوری از سنتهای خدا و دستوراتش که مبارزه با طاغوتیان مهمترین آنهاست گذراندن چیزی جز خسران نیست..اصلا خسران بزرگ تو می دانی چیست….این روزها مردم ایران از خدا می گویند، از آزادی، از حق، از عشق که تنها در یک صورت پیوند می یابد مبارزه برای انسان بودن..مثل همان که همه آزادگان جهان رقم می زنند…اما تو به مسخره کردن آنها ( شرمم می شود ) و بزرگترین چیزی که تو خودت را از صفحه روزگار محو کرده ای همین فراموشی ات است…خدا شاهده که هیچ دلیلی جز خاطره چهره شادانت در سالها پیش در علم و صنعت موجب نوشتن این مطلب نشد….من را به عنوان یک برادر عصبیت بدان اما برادرت که با تمام وجود دوست دارد که تو هم طعم شیرین مبارزه در راه خدا را هرچند اندک لمس کنی….خدا به همه مان توفیق دهد که دریابیم جهان جدی است، خلقت جدی است، زمان جدی است و…پس ما هم باید جدی باشیم. با آرزوی نیک اندیشی برای تو و خودم


يك پاسخ برايش بگذاريد